چقدرخدانگهدار آخرت آشنا بود
و چقدر اين كلامت براي دل من آشنا بود ...
خيلي زيبا گفتي ...
ببين خداييش شعره كه باحاله ...
حالا شايد اصلا منشا باحالي نداشته باشه ....
بعدشم خداحافظ و خدانگهدار چه فرقي باهم ميكنن ؟؟؟
اما يه مطلب دوستانه براي موناي عزيز كه هيچ وقت دلم نميخواست و دلم نميخواد خاطر كريستاليش ، آزرده بشه ....
اونم اينه كه هيچ وقت فراموش نكنيم : مردا ( حتي نامردا ) فقط قرمه سبزي دوست ندارن ، پس اگر يه كسي رو ميخواي واسه فقط خودت ، هر روزت بايد با روز قبلي فرق كني ...
اميدوارم منظورمو رسونده باشم
گلايه هاي دلم به بار مي نشيند ....
اين خيلي عاليه ....
اين صحنه آخر كه نرگسها در دست فروشنده چه ميكنند و خيابان خسته و كوچه تب دار و .... نور ماشين ....
صحنه مرگ برادر برادپيت فيلم افسانه هاي پاييزي ... و ايستادن زن برادرش كه بعدا باهاش ازدواج كرد ...
و اين جمله آخر : چقدر خداحافظ آخرت آشنا بود ...
يه حس بدي بهم دست داد ....
چرا فكر ميكنن كه همه پسرا نامردن ....
در مجموع : خيلي باحال بود ....
با سلام ....انيگما بروز شده ....تشريف بيارين ....
درضمن دوباره ميام ميخونمش ....
سلام
نميدونم تازگيها چرا تو شعرات اين همه
غم هست.
اميدوارم فقط شعرات اينجوري باشن و خدت همچنان شاد و سر حال باشي
با سلام
وبلاگ خوبي داري اميدوارم موفق باشي
از اين دريچه عبور كن...
اگر به واقع در امتداد گامهاي اوست...
بگذار ورقي بخورد دفتر روزهاي عمر.....
خودت گفتي!...آواز ماندنت هميشگيست و همين خوب است !!!
آواز را از بر كن و قدم بردار...
نگران رقص گلهاي روسريت نباش!....
رها كن تا رها شوي!.........
......
زيبا گفتي.....