• وبلاگ : آن سوي هيچ ،فراسوي مرزهاي تنم
  • يادداشت : سلام
  • نظرات : 5 خصوصي ، 20 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <      1   2      
     

    مونا

    چهار سال استادهاي گردن كلفت دانشگاه فردوسي بهم آموزش دادن كه از همين تعاريف و حرف ها بگم و تند تند پشت سر هم رديف كنم. مي دوني من دلم نمي خواد راجع به چيزي كه هممون باهاش سروكار داريم و يه جورايي تو خونمونه بحث كنم. فقط دلم مي خواد بتونم براي هر موقعيتي تو زندگيم بهترين و ساده ترين شعر رو به ياد و به زبان بيارم.

    امروز در جواب به اين مطلب تو يه جمله از چزاره پاوزه، شاعر ايتاليايي كه زندگيش رو سر شعر گذاشت، به يادم مي آد: واژه ها براي انسان آفريده شده اند، نه انسان براي واژه ها!

    مي دوني ما بايد اونقدر آزاد و قوي و هدفمند باشيم كه واژه ها و شعر ها مثل مستخدو يا مثل دوست يا مثل همراه، هميشه كنارمون باشن.

    پاسخ

    سلام حسن !حرفات همه درست!اما من ميگم : بايدها را نبايد ها بردند!نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟!

    موناي عزيز سلام ...

    شعر موسيقيه دله ...

    تولد فراسوي مرزهاي تنت مبارك...

    من به تقليد از شما به فارسي بلاگ نقل مكان كردم ...

    در مورد تجربه اي داشتي كامل توضيح ميدم ولي نه در اينجا...

    فضاي شعر گونت به هم ميريزه ...

    اگه برات بازش كنم ممكنه اندكي ترس رو در جودت تقويت كنه ..

    پس با بررسي اين موضوع در صورت صلاحديد بار ديگر تجربتو تو بلاگ جديد انيگما بگو و پاسخ كاملش رو بگير ...

    درضمن در مورد مطلب آخري كه پرسيدي بايد بگم كه مجيد و مونا دو مبارز بودند كه در دو جبهه متفاوت براي اثبات حقانيت خود ميجنگيدند و زماني هر دو باهم رودررو ميشوند كه تمامي بدست آورده هاشون رو از دست داده بودند و در جنگ تنها بايد يكي از آنها زنده ميماند . لازم به ذكر است كه بسيار به هم احترام ميگذاردند و در اولين برخورد احساس كردند كه ساليانيست كه هم را ميشناسند پس هردو باهم به عدم رفتند تا در نيستي به هم آسيبي نرسانند ... آنها هرگز بازنگشتند ...

    پاسخ

    انيگما (ع):موسيقي دل=شعر!اما کاش باز ترش کرده بودي انيگما !
    و همچنان
    ايستاده اي
    زير شبانه
    شب
    به فکر
    شروع
    آي
    دل بي تاب
    تو
    ادامه. ادامه...

    شعر!!

    آنچه مي تراود از دل..ذهن و نگاه....

    برون فكني افكار درون...

    با كلامي كه گاهي در ريتم معنا ميابد و گاه در نظمي سپيد و گاه در بي نظمي محض!!!.........

    دوستش دارم ..........

    پاسخ

    سلام سپيده!مرسي از تعريفت!تو اين روز و روزگار بازم تو....(اين از دل يه شعر بود!)

    سلام...

    به روزم....

    [گل]

     <      1   2